سیاست آنلاین

بخش آخر کتاب «ما چگونه، ما شدیم»

دکتر زیبا کلام در آغاز فصل آخر کتاب خود با اشاره به اینکه اسباب و علل عقب ماندگی ایران هر چه بود از داخل بود تصریح می کند: «با این وجود ، این نظر نه در میان محافل آکادمیک و دانشگاهی ایران چندان جایگاهی دارد و نه در محافل سیاسی ادبی، ارتباط جمعی و روشنفکری. هم خواص و هم عوام، ریشه درجا زدن ما را در آنچه دیگران و مشخص تر گفته باشیم غربیان بر سر ما آوردند (و می آورند) می دانند. بنابراین چاره ای نیست به جز آنکه از این منظر نیز مشاهده ای به عمل آید و معلوم شود تماس یا تقابل و اساسا مجموعه روابط بین شرق و غرب چگونه بوده است.»


نویسنده در پاسخ به این پرسش و بررسی این دیدگاه می نویسد: «تصویری که در عالم واقع وجود دارد به مراتب از این مدل خیالی (تضاد و تقابل تاریخی بین شرق و غرب و سعی همیشگی غرب برای دربند کشیدن و عقب نگه داشتن شرق) پیچیده تر و عمیق تر؛ است. چراکه شرق و غرب در مجموع مستقل از یکدیگر تحول یافتند و زمانی که از قرن هفدهم به بعد این دو تمدن با یکدیگر مرتبط شدند شرق (بالاخص اعراب و ایرانیان) قرن ها می شد که در حال درجازدن بود، درحالی که غربیان از برخی جهات توانسته بودند به پیشرفت های سرنوشت سازی نایل شوند. به عبارت دیگر، شرق و غرب زمانی به یکدیگر رسیدند که همه چیز کم و بیش تعیین شده بود. برای درک بهتر مطلب به ناچار بایستی به نحوه ارتباط بین آن دو اشاره نماییم و ببینیم که آیا مسئله عقب ماندگی ایران اساسا ارتباطی با روابط میان شرق و غرب پیدا می کند؟

در ابتدا این سوال مطرح می شود که اصولا غرب چگونه جایی بوده است، کدامین شرایط محیطی بر آن سایه افکن بوده و در نتیجه چه نوع و کدامین رفتارها و ساختارهای اجتماعی در آن شکل گرفته اند. اروپا را در مجموع می توانیم «شبه جزیره» توصیف نماییم زیرا از سه طرف در محاصره دریاهای آزاد است. به علاوه در داخل قاره نیز رودهای بزرگ و طولانی قابل حمل و نقل بار که در چهار فصل سال در جریان هستند ارتباط اروپاییان را با یکدیگر و دریا از هر حیث کامل می کنند. این مجاورت گسترده با آب باعث برخورداری از آب و هوای معتدل و ریزش باران کافی (به نسبت منطقه خشکی همچون ایران) می شود که در نتیجه آن اروپا از استعدادهای طبیعی کشاورزی و دامپروری غنی برخوردار شده است. شرایط فوق باعث شدند تا اقوام مختلفی از مناطق سردسیر شمال اروپا به سوی مناطق مرکزی و جنوبی آن مهاجرت کنند و از هیات قبیلگی و صحرا نشینی خارج شوند و به زندگی کشاورزی و در نتیجه اسکان دایم روی آورند؛ پدیده ای که نطفه های اولیه ملت ها و اجتماعات گوناگون اروپا را تشکیل داد. به دلیل شرایط طبیعی قاره اروپا، این اجتماعات به فواصل کمی از یکدیگر تشکیل شدند. به گونه ای که نسبتا به سهولت از یک منطقه می شد به منطقه دیگر رسید. نزدیکی اجتماعات اسکان یافته در اروپا باعث به وجود آمدن دو خصلت مهم و تاریخی شد. اولا حجم ارتباطات تجاری و سیاسی یا اجتماعی و فرهنگی بین جوامع مختلف اروپایی زیاد بود. اگر این خصوصیت را نقطه قوت نزدیکی اجتماعات اروپایی با یکدیگر بدانیم، نقطه ضعف آن عبارت بود از ظهور رقابت ها و تخاصمات پایان ناپذیر میان اروپاییان. این پدیده را به بهترین شکلش می توان در نظام فئودالی اروپای قرون وسطی ملاحظه نمود که در آن اروپا میان ده ها پادشاه، دربار، دوک نشین، فئودال، بارون، لرد و خاندان های ریز و درشت اشرافی به همراه نفوذ کلیسا های مختلف تقسیم شده است.

بعد دیگر مجاورت اروپا با آب در تمایل زیاد به دریانوردی و در نتیجه تسلط بر دریا خلاصه می شود. فی الواقع جملگی قدرت های اروپایی از توان دریایی تجاری و نظامی قابل توجهی برخوردار بودند. سهولت ارتباط از یک سو و برخورداری از شرایط طبیعی مناسب که در موارد زیادی منجر به تولید مازاد بر مصرف می شد از سویی دیگر دست به دست یکدیگر دادند و باعث شدند تا بسیاری از جوامع اروپایی به امر تجارت با جوامع دیگر بپردازند.

اگر چه شرایط اقلیمی اروپا مطلوب بود، اما تمدن های اولیه در شرق به وجود آمدند. مجموعه ای از تنوع آب و هوا، آفتاب، حرارت و خاک غنی در کنار رودخانه ها دست به دست یکدیگر دادند و باعث شدند تا کشاورزی و دامپروری نخستین بار در مشرق زمین به وجود آید. به علاوه تنوع آب و هوا باعث گردید تا در شرق تنوع محصولات کشاورزی به مراتب بیشتر از اروپا باشد. در نتیجه غرب در ابتدا وارد کننده محصولات شرقی اعم از کشاورزی یا تولیدی بود. مسیر تاریخی راه ابریشم، پل ارتباط تجاری مابین شرق و غرب بود. غربی ها که در ابتدا کالای چندانی برای صدور به شرق نداشتند برای تامین «کسری موازنه تجاری» خود مجبور شدند به جستجو و استخراج فلزات گرانبها بپردازند. همچنین سعی نمودند تا با تهیه و تولید کالاهای دیگر این کسری را موازنه کنند؛ عواملی که به نوبه خود سبب شدند تا غربیان برای کشف و دست یابی به منابع و امکانات جدید بیشتر به دریا و دریانوردی روی آورند. بالاخره انگیزه بعدی که اروپاییان را به سیر و جستجو و رفتن به سرزمین های ناشناخته دیگر سوق داد، اعتقاد به گسترش آیین مسیحیت و مبارزه با شرک و کفر بود. مجموعه این عوامل سبب شدند تا اروپاییان خیلی بیشتر از شرقیان روی به مکاشفه، سیر و سیاحت و دست یابی و دست اندازی به مناطق دیگر آورند. این روند بالاخص از قرون وسطی به بعد بسیار پررنگ تر شد. تحولاتی همچون رنسانس، انقلاب علمی و نیاز فزاینده به دستیابی به راه ها و مسیرهای دریایی تازه و در نوردیدن اقیانوس ها که نهایتا منجر به کشف دنیای جدید گردید جملگی باعث پیدایش انقلاب تجاری و مرکانتالیزم در اروپا و بالاخص در غرب آن شدند؛ تحولاتی که از دل آنان انقلاب صنعتی، سرمایه داری و نهایتا غربی که ما امروزه می شناسیم تولد یافت. این تحولات اگر چه تاریخی بودند و بدون درک آنان نمی توان غرب را شناخت، اما آنچه به کار ما بیشتر مربوط می شود نحوه ارتباط غرب با شرق است.

با گسترش اسلام در قرن هفتم میلادی نخستین برخورد بین مسلمین و جهان مسیحیت به وجود آمد. با فتح کامل خاورمیانه، مسلمین قلمرویی را که مسیحیان سرزمین مقدس می دانستند از آن خود ساختند. قدرت نظامی مسلمین باعث شد تا مسیحیان اندیشه باز پس گیری سرزمین مقدس را تا چهار قرن بعد به تعویق بیندازند. در نیمه دوم قرن یازدهم دسته های مختلف مسیحی عمدتا از غرب اروپا گرد هم آمده و برای باز پس گیری سرزمین مقدس روانه خاورمیانه شدند، حرکتی که در تاریخ به نام «جنگ های صلیبی» معروف گردید و سه قرن به طول انجامید. در طی این مدت خاورمیانه و فلسطین چندین بار بین مسلمین و اروپاییان دست به دست گشت تا سرانجام مسلمین در انتهای قرن سیزدهم میلادی با پیروزی کامل بر صلیبیون اروپایی، آنان را از کل منطقه خاورمیانه بیرون راندند و با تخریب بنادر مشرف بر مدیترانه امکان ورود مجدد آنان را مسدود ساختند. این تحول به همراه مشکلات دیگری که در مسیرهای دیگر تجارت میان شرق و غرب به وجود آمد باعث گردید تا مسیر اصلی تجارت از قرن چهاردهم به بعد عمدتا از طریق مصر صورت گیرد. بنابراین حیات تجاری بین شرق و غرب در دست فرمانروایان و سلاطین مملوک حاکم بر مصر افتاد. این تغییر زمانی اتفاق افتاد که به دنبال دو قرن تماس صلیبیون با شرق، حجم تجارت بین شرق و غرب افزایش چشمگیری یافته بود. سلاطین مملوک که نیاز روز افزونی به درآمد بیشتر برای تامین مخارج فزاینده نظامی شان داشتند سعی نمودند تا آنجا که مقدور بود با اخذ مالیات و عوارض بر مال التجاره ای که از قاهره به مقصد اروپا و یا بالعکس عبور می کرد نیازهای مالی خود را تامین کنند. این سیاست به علاوه نزدیکی مملوک ها با تجار ونیزی که رقیب قدرت های دیگر اروپایی بودند باعث گردید که اروپاییان به فکر یافتن مسیرهای دیگری برای ارتباط با شرق بیفتند. این نیاز بالاخص در مورد پرتغالی ها و اسپانیایی ها که در منتهی الیه دریای مدیترانه بودند و در نتیجه کالا برای آنان گران تر از دیگران تمام می شد محسوس تر بود.

اگر چه پیدا کردن راه های جدید برای دست یابی به شرق، انگیزه مهمی برای تجار و دریانوردان غربی بود، اما عوامل نیرومند دیگری همچون رقابت بین قدرت های مختلف اروپایی، رنسانس، انقلاب تجاری، تغییر در ساختارهای اقتصادی و تولیدی اروپاییان، شروع اضمحلال نظام فئودالی با پایان یافتن قرون وسطی و پیدایش تدریجی ناسیونالیسم و ملت کشور، تبلیغ آیین مسیحیت، یافتن طلا و نقره و ... نیز این روند را تشدید می کردند. 

نتیجه همه اینها تحول تاریخی پیدایش عصر اکتشافات سرزمین های دیگر بود. آنچه این تحول را امکان پذیر می ساخت تجربه، آشنایی و تسلط نسبی بر دریا بود که اروپاییان از دیرباز به واسطه موقعیت جغرافیایی خود از آن برخوردار بودند. افزون بر سابقه تاریخی، استفاده از قطب نما و اسطرلاب که از مسلمین فرا گرفته بودند، به علاوه جا افتادن این باور که زمین کروی است (و در نتیجه بی انتها نیست) همگی باعث شدند تا دریانوردان اروپایی با اطمینان خاطر و قوت قلب بیشتری دل به دریاهای ناشناخته بزنند. این تحول نه تنها برای غرب بلکه اساسا برای کل جهان متمدن آن روز نقطه عطف و سرآغاز عصری کاملا جدید بود. به گفته پروفسور «بارنز» مورخ اثر معروف تاریخ تمدن غرب، این تحول، اقتصاد غرب را از یک اقتصاد محلی و منطقه ای که در حوزه مدیترانه متمرکز می شد به یک اقتصاد جهانی و بین المللی مبدل نمود. در نظام بین المللی جدید دیگر فضای چندانی برای مملوک ها، اعراب، جنووایی ها، ونیزی ها، سیسیلی ها، ترکان و دیگر قدرت های قرون وسطایی وجود نداشت. مراکز تجاری که تقریبا از شروع تاریخ مدون بشری در حوزه مدیترانه استقرار یافته و بیش از چند هزار سال مدیترانه را به صورت قلب تجارت و اقتصاد جهان درآورده بودند، اکنون دیگر به تدریج رو به خاموشی می رفتند. مراکز و اسامی تازه ای چون لیسبون، بوردو، لیورپول و بریستول و آمستردام جای مراکز قبلی همچون قاهره، اسکندریه، حلب، شام، انطاکیه، قسطنطنیه، بصره، بغداد، تبریز، سمرقند و بخارا را می گرفتند.

+ کامبیز قهرمانی ; ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()